خرید بک لینک
در زمانی که پرچم سیاه به سرعت پیش می رفت و مقاومت مردمان را در هم می شکست، خشونت ایدئولوژی غالبشان بود و مردمانی ساده دل، مغلوب آنها؛ کوبانی به یاری مردان و زنانشان ایستادند، تن به تحقیر و اسارت ندادند و با هرآنچه داشتند مقاومت کردند، این چکامه تقدیم به زنانی است که در آن بدهنگام جانانه ایستادند و تسلیمِ شب نشدند.ای از همه جا خسته و از حادثه بیزاردل در شبِ بی حاصلِ این فاجعه مسپاراستاده بمان دخترِ کوبانی و فریادشاید که خدا بشنودت از پس دیواربا خونِ خودت سرخ کن آن غنچه ی لب راتا دست به زلفت نزند دشمنِ بدکارفریاد بزن تا که جهانی بگشایدچشمی که فروبسته براین ظلم پدیدارالحق که پراز شوقِ رهایی شده چشمِهرشب زده از برقِ کلاشینکفت انگارزیباترازاندوهِ غزل هستی و تا صبحاین آتشِ زیباشده را زنده نگه دارای هر نفست شهوتِ آزادی و خورشیداز صبح بگو تا که بمیرد شبِ بیمار                       امیرپویا رشیدی 22 مهر 1393برچسبها: دختر کوبانی+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر ۱۳۹۶ساعت 1:19&nbsp توسط امیرپویا رشیدی  | 

برچسب: نویسنده: مبین حبیبی تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 23:12

نمی شود درد و اندوه مردم مناطق کردنشین را که بخشی از آن در زلزله اخیر عارض شده است، به تصویر کشید؛ با این همه سرمایه نتوانستیم طوری برنامه ریزی کنیم، طوری ساختمان سازی کنیم که اینچنین عزادار نشویم،  نتوانستیم مردم کم درآمد را حداقل در حد داشتن یک مسکن ایمن یاری کنیم، مسکن مهر ساختیم، تحویل دادیم، اندک اندوخته مستضعفان را بابت آن گرفتیم و وامدارشان کردیم، اما دریغ که ..... خدا می داند که در چه جاهایی از این کشور وضعیت همین است که در استان کرمانشاه می بینیم، اما هنوز زلزله ای موجب ظهور آن نشده است؛ چکامه ی زیر تقدیم به همان مردمی است که قرن هاست تهی دستند و از حداقل ها محرومند.دختری بود و خط خطی می کرد دفتری را که مادرش آوردمادری بود و پاره می پوشید هر شبش جامِ زهر می نوشیدشوهرش سکته کرده بود از قبل گاوشان مرده بود در اصطبلآنقدر خسته بود این مادر زندگی را نشد کند باوردر همین هیر و ویر و بدبختی روزهای هراس و سر سختیدولتی آمد و به او جان داد وعده ی خانه های ارزان دادخانه اش داد و الحق ارزان بود حیف از پای بست, ویران بودتا زمین لرزه های بی ناموس دست آزید خانه را افسوسدخترک فکرِ پایکوبی بود مادرش رخت شورِ خوبی بودمادرش خانه ی بغل دستی کار می کرد, از تهی دستیشب، زمین لرزه ها که خندیدند خانه ها مثل جنگ لرزیدندمادرک می دوید و غمگین بود از زمین، از زمانه بدبین بودخشت ها را شبانه بو می

برچسب: نویسنده: مبین حبیبی تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 23:12

صفحه بندی